X
تبلیغات
حـــرفـــ هایـــــ ِ نگفتهـــ - نامردی





































حـــرفـــ هایـــــ ِ نگفتهـــ



امروز رفتیم بیرون
با اجبار و چند نفر دیگه
خوب بود تا اینکه..
یه اتفاق بد خرابش کرد
حالا هم نگرانم هم ناراحت
نگران اینکه مشکلی پیش نیاد
و ناراحت از اینکه جا زدم
دلم نمیخاست تو اون موقعیت برم
نمیخام بقیه تاوان کار منو پس بدن
خیلی بی معرفتیه
خدایا
نمیدونم
یه کاریش بکن ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 18:27 توسط _ Ejbar _|



مطالب پيشين
» پست ثابت
» دلنوشت ( شبی که دیدمت)
» دلنوشت
» تــــــــنـــــــــــهــــــــــــا م (دلنوشت)
» خسنه شدم(دلنوشت)
» احساسات فکاهی3 (نامه)
» دلنوشته(خدا نزدیکه)
» پاخوردم
»
» سایه تنها(دلنوشته)

Design By : Pars Skin